مهدى مهريزى و على صدرايى خويى
266
ميراث حديث شيعه
هر ضعيفهاى « 1 » را يك نيمه دهند . چون شمشير بركشيدند ، از آن دو ضعيفه يكى بىقرار گشت وبگريست وگفت : أو را مكشيد كه من از حق خود درگذشتم ! ودر آن ديگر ، هيچ اثرى پديد نيامد . سليمان عليه السلام بفرمود تا طفل را به أول دادند . ونظير اين منقول است كه « 2 » دو جوان نزد أمير المؤمنين على - كرّم اللَّه وجه - « 3 » آمدند وهر يك دعوى « 4 » غلامي بر ديگرى مىكردند « 5 » ودعواي مالكيّت خويش وهيچ كدام اثبات نمىتوانستند كردن . حضرت أمير « 6 » بفرمود تا سر هر دو را از يك دريچه بيرون كردند وبه قنبر امر فرمود كه : « بگير ذو الفقار را وبزن گردن غلام را » . چون قنبر ، ذو الفقار را بكشيد وحواله كرد ، يكى سر را باز كشيد . حضرت أمير ، حكم فرمود كه أو غلام است واين كه سر باز نكشيد صاحب . اما رعيّت مسلمان را بر پادشاه وحاكم ، بيست حق است : أول آن كه با همهء مسلمانان ، متواضع باشد وبه سبب حكومت وولايت ، بر هيچ مسلمان تكبّر نكند ؛ كه حق - جلّ وعلا - « 7 » جبّاران ومتكبّران را دشمن مىدارد . در خبر است كه حضرت فرمود كه : خداى عزّ وجلّ ، به من وحى كرد كه : « بگوى امّت خود را تا فروتنى كنند وهيچ كس بر ديگرى « 8 » فخر نكند » . دوم سخن عامّه را در حق يكديگر بىمثبتى نشنود ؛ چه آخر آن به فتنه وندامت كشد . خصوصاً سخن فاسقان وطمّاعان وحسودان وصاحب غرضان ؛ چنانچه در كلام مجيد مىفرمايد كه « 9 » ( إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا ) « 10 » يعنى چون فاسقى به جهت شما خبري آورد ، در تحقيق آن بكوشيد . وحكما گفتهاند : « 11 » « من نقل إليك « 12 » نقل عنك » « 13 »
--> ( 1 ) . ف : ضعيفه . ( 2 ) . ف : - منقول است كه . ( 3 ) . ف : عليه السلام . ( 4 ) . ف : دعواي . ( 5 ) . ف : مىكرد . ( 6 ) . ف : + / عليه السلام . ( 7 ) . ف : تعالى . ( 8 ) . ف : وكسى بر ديگر . ( 9 ) . ف : - كه . ( 10 ) . سورهء حجرات ، آيهء 6 . ( 11 ) . ف : + / كه . ( 12 ) . ف : عليك . ( 13 ) . عيون الحكم والمواعظ ، ص 435 ، از علي عليه السلام .